تبليغاتX
الناسيتي شهر دلها
از همه جا از همه رنگ.. استفاده از مطالب بدون دادن اطلاع وذکر منبع و نام نویسنده ممنوع می باشد.
 
خوبه اونایی که مطالب این وبلاگ رو میخونند بدونن که بچه هایی که میان نظر میدن فقط نظر خالی میدن همین و بس و اینکه من یعنی مدیر اصلی این وبلاگ چند وقتیه که نوشتن متن و تغریبا مدیریت این وبلاگ رو به یکی از دوستام سپردم ..دیگه هرچی که میخوان فکر کنند ..

     ..  خبر جدید هم اینکه ای وبلاگ تعطیل شد  ..

|+| نوشته شده توسط النا در دوشنبه چهارم خرداد 1388  |
 نقاط قوت=نقاط ضعف
یک بار دیگه از دوستای گلم خواهش میکنم که بدون اطلاع من مطالب این وبلاگ رو بر ندارند و در صورتی که موافقت شد با ذکر منبع استفاده کنند وممنون از کسانی که این مورد رو ندیده نگرفتند..

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر اصرار داشت که استاد از کودکش یک قهرمان جودو بسازد!

استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یکسال بعد میتواند کودکش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند!

درطول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و حتی یک فن هم به او یاد نداد. بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقاتمحلی در شهر برگزار می شود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن یاد داد و تا زمان برگزاری مسابقا محلی فقط روی همان یک فن کار کرد.سرانجام مسابقات انجام و کودک توانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه رقیبان را شکست دهد!

سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و و سال بعد در مسابقات کشوری آن کودک یک دست موفقق شد تمام حریفان خود را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب شود!

وقتی مسابفات به پایان رسید در راه بازگشت کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید..استادگفت:دلیل این  بود که به همان تک فن به خوبی مسلط بودی و تنها امیدت همین فن بوددو و دیگراینکه برای مقابله با این فن حریفت می بایست دست چپت را می گرفت که تو آن دست را نداشتی!

سعی کن در زندگی از نقاط ضعفت به عنوان نقاط قوتت استفاده کنی ..راز موفقیت در زندگی داشتن امکانات نیست بلکه استفاده از بی امکانی به عنوان نقطه قوت است!

|+| نوشته شده توسط النا در شنبه دوم خرداد 1388  |
 حرف هاي بزرگ..
      ۱) بخندیم ، امّا سرمایه خنده ما، گریه دیگران نباشد.

                                  

۲)از انسان ها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگین اند...

۳)با انکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند.پس دوستشان بدار اگرچه دوستت نداشته باشند...                          

۴)زندگی سرسره است، می کنی دل از خاک، پله پله تا اوج، می روی تا پرواز، بعد از آن بالا می خوری سر آرام، ذره ذره تا خاک..

۵)زالویی كه می مكد با انسانی كه مكیده می شود هم خون می شوند ولی این هم خونی، هم خونی دو دشمن است..                

۶)وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد ، دلیلش آن است که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید .

                                     

 ۷)  هیچ مشكلی وجود ندارد كه شما قادر به حل آن نباشید،هیچ مانعی وجود ندارد كه شما قادر به از میان بر داشتن آن نباشید و هیچ هدفی وجود ندارد كه شما قادر به رسیدن به آن نباشید.

۸)اندیشه ی تو قامت توست با قامت کوتاه از درون بیرون را و از بیرون درون را نتوان دید ..

۹)زندگی چون نردبانی آهنی است ، روزی نیز این نردبان افتادنی است ، هرکسی کو بالاتر نشست ، استخوانش بیشتر خواهد شکست..

۱۰) تواناترین مترجم کسی است که سکوت دیگران راترجمه کند .شایدسکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد..

                                    

۱۱)وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم ..

۱۲)میدونی وقتی خدا داشت بدرقت میکرد بهت چی گفت؟ جایی که میری مردمی داره که میشکننت... نکنه غصه بخوری ، من همه جا باهاتم... تو تنها نیستی... توی کوله بارت برات عشق میذارم که ، بگذری... قلب میدم که ، جا بدی... اشک میدم که ، همراهیت کنه... و مرگ میدم که بدونی دوباره برمیگردی پیشم..

                                         

۱۳)زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ، ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟ زنده را تا زنده است قدرش بدان ، ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود ..

      ۱۴) زندگی حکایت مرد یخ فروشی هست که به او گفتند :

            فروختی ؟ گفت : نه ، ولی تمام شد ...

۱۵)از خدا پرسيدم:خدايا چطورمي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير! با اعتمادزمان حال را بگذران وبدون ترس براي آينده آماده شو! ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز! شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن! زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد!  

|+| نوشته شده توسط النا در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388  |
 سال نو..
دلم ميخواد:

دفترچه ۳۶۵ برگ امسالمو بدمش دست خدا و بهش بگم اي خدا بيا هرجور كه فكر مي كني به صلاحمه رقمش بزن هرجور كه ميدوني واسم خوبه ....و همين طور دفترچه هاي شما رو..

                         

   سال نو مبارك .. ان شاالله سال خوبي داشته باشيد

|+| نوشته شده توسط النا در یکشنبه دوم فروردین 1388  |
 شعر..
در وصف حال ما جوانان امروزی گفته اند که روزی:

هادی خرسندی

تخم مرغی رفته بود اینترویو

تا مگر کوکو شود یا نیمرو

تخم مرغی بود با شور و امید

خواست تا مرغانه ای باشد مفید

فرم استخدام را پر کرده بود

عکس هم همراه خود آورده بود

توی مطبخ از برای شرح حال

پشت هم کردند هی از او سوال: - کیستی تو، از کدامین لانه ای؟ - بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟ - کی ز پشت مرغ افتادی برون؟ - توی ماهیتابه بودی تاکنون؟ - تجربه داری و فرزی در عمل - جای دیگر کار کردی فی المثل؟ - داغ گشتی توی روغن یا کره؟ - حل شدی در شنبلیله یا تره؟ - با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟ - خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟ - پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟ - باد کردی از فشار احتراق؟

تخم مرغ این حرف ها را که شنید

روی وحشت زرده اش هم شد سفید!

ژوری اینترویو هم بی مجال

لحظه‌ای غافل نمیشد از سوال: - گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار - ورنه بیخود آمدی دنبال کار - گر نداری توی کارت سابقه - ردّ ردّی گرچه باشی نابغه

گفت لرزان تخم مرغ بینوا

نیست قانون شما بر من روا

خوب من تازه ز مرغ افتاده ام

صفرکیلومترم و آماده ام

هرکسی کرده ز یک جائی شروع

میکند خورشیدش از یکجا طلوع

گر نه در جائی خودم را جا کنم

تجربه پس از کجا پیدا کنم؟

گر که مرواری نباشد در صدف

پس چگونه تجربه آرد به کف؟

گر که در میدان نرفته کره اسب

تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟

گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه! - بیش از این هم ماندنت علافیه ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا - دست به نطقش را ببین بهر خدا! - تجربه اول برو پیدا بکن - بعد فکر پخت و پز با ما بکن

تخم مرغ بینوا با قلب خون

آمد از آن آشپزخانه برون

رفت غمگین، صاف پیش مادرش

تا که گرما گیرد از بال و پرش

گفت مادرجان مرا هم جوجه کن

جزو باند جوجه های کوچه کن

مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی - پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟ - من به تو گفتم بگیر اینجا قرار - تو خودت عازم شدی دنبال کار - مهلت جوجه شدن شد منقضی - پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟

تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام

ماجرا را گفت از بهرش تمام

گفت در نیمروپزی گشتم کنف

چونکه از من تجربه میخواست شف

سابقه یا تجربه با من نبود

آشپزخانه مرا ریجکت نمود

موعد جوجه شدن هم که گذشت

آه مادر بچه ات بیچاره گشت!

من از آنجا مانده، زینجا رانده ام

فاتحه بر هستی خود خوانده ام

رفت فرصت های عالی از کفم

حال دیگر کاملاً بی مصرفم

پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟

میروم الان خودم را میکشم!

گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا - چند مدت صبر کن بهر خدا - صبر کن طفلم بیاید نوبهار - باز پیدا میشود بهر تو کار - گرچه اکنون فرصتت سرآمده - تو نگو دنیا به آخر آمده

تخم مرغ آنجا به حال انتظار

ماند تا از ره بیاید نوبهار

×××

عید نوروز، عید پاک آمد ز راه

روی هر میزی بساطی دلبخواه

شربت و شیرینی و قند و نبات

تخم مرغ رنگ کرده در بساط

روی میز خانه‌ی بانو بهار

یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

تخم مرغ ما نشسته آن میان

میفروشد فخر بر اطرافیان

از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد

حرف های مادرش آمد به یاد: - بهر هرکس در جهان قدقدقدا - هست یک جا و مکان قدقدقدا - نیست بی مصرف کسی قدقدقدا - هست امکان ها بسی قدقدقدا - هرکسی باید بیابد جای خود - تا نهد جای مناسب پای خود - پس تو هم توی مدار خویش باش فارغ از مأیوسی و تشویش باش - چون شبیه تخم‌مرغ است این کره - روز و شب گردش کند بی دلهره - خود تو هم هستی عزیزم بیضوی - در مدار خویش گردش کن قوی - زندگی زیباست، زیبایش ببین - هم ز پائین، هم ز بالایش ببین

تخم مرغ ما ز پند مادری

شادمان لم داد آنجا یکوری

گفت گر مطبخ به من میداد کار

در کجا بودم کنون ای روزگار؟

گشته بودم جوجه گر روی حساب

ای بسا که میشدم جوجه کباب

پس چه بهتر که بد آوردم زیاد

حال راضی هستم و ممنون و شاد

|+| نوشته شده توسط النا در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
 
سلام..
          این روزا بیشتر وبلاگها اپهای این رنگی دارن رنگِ تلخ رنگِ سرد رنگِ ...
خیلی جالبه با سرد شدن هوا روزگاردلِ آدمها هم سرد میشه ..
                                
 چه سرده هوا ..سرد بدونِ برف و بارون...

زمونه اینه همین جوری همین رنگی ..این ماییم که مهمون میز غذاشیم و باید بگیم ممنون ..شاید اینه قسمتِ ما :سوپ یا بوقلمون..

خوب شاید به خاطر سردی هوا باید سوپ خورد که سرماخوردگیمون بیشتر نشه حتمآ اگه باهاش لج کنیم ....؟!؟ آره اگه لج کنیم بدتر میشه..

            بازم یاد این شعرم افتادم:

           زندگی این است این     گاهی تلخ است و گاهی شیرین

                

               * دلاتون گرم به عشق خدا باشه تا سرما خوردگیتون رفع شه *

 این اپم فی البداهه بود واسه شما عزیزان التماس دعا

 

|+| نوشته شده توسط النا در پنجشنبه دهم بهمن 1387  |
 ماه محرم ماه خون
خيز و جامه نيلي كن ،روزگار ماتم شد

دور عاشقان آمد ،نوبت محرم شد

                      بر سر از غم زهرا ،خاك ميكند مريم

                       وا مصيبت خاتم ،تازه داغ عالم شد

                     

ho97

         

   آري آمد ماه خون ماه خدا ...ماه عشق و ماه از بدها جدا

       قلبهاتون خدايي ..دلتون دريايي ..نيتتون حسيني

دوستهاي گلم تو اين روز ها دلتون رو صافتر كنيد و عهدهاتون رو محكمتر..

ببينيد نيت امام چي بوده ،اعمالشون و  حرفشون و ..

                               

 fa1

گلهاي مهربون دعاي شما ميگيره،اخه دلاتون صافه..پس التماس دعا ..

 باي تاهاي

|+| نوشته شده توسط النا در سه شنبه دهم دی 1387  |
 داستان جالب
    سلام با دوتا داستان چه طورید؟!عیدتون هم مبارک
مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبه‌ش کرد و تمیز کردن زمین‌ش رو -به عنوان نمونه کار- دید و گفت: ?شما استخدام شدین، آدرس ایمیل‌تون رو بدین تا فرم‌های مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنین و همین‌طور تاریخی که باید کار رو شروع کنین..?
مرد جواب داد: ?اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!?
رئیس هیئت مدیره گفت: ?متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمی‌تونه داشته باشه.?
مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمی‌دونست با تنها 10 دلاری که در جیب‌ش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه‌فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه‌فرنگی‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایه‌ش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهمید می‌تونه به این طریق زندگی‌ش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پول‌ش هر روز دو یا سه برابر می‌شد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت.
5 سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده‌فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آینده‌ی خانواده‌ش برنامه‌ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه‌ی عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت‌شون به نتیجه رسید، نماینده‌ی بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: ?من ایمیل ندارم.?
نماینده‌ی بیمه با کنجکاوی پرسید: ?شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین. می‌تونین فکر کنین به کجاها می‌رسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟? مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: ?

آره! احتمالاً می‌شدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت.

نتیجه‌های اخلاقی:
ن1. اینترنت چاره‌ساز زندگی نیست.
ن2. اگه اینترنت نداشته باشی و سخت کار کنی، میلیونر میشی.
ن3. اگه این نوشته رو از طریق ایمیل دریافت کردی، تو هم نزدیکی به این که بخوای آبدارچی بشی، به جای میلیونر..

واما بعدی:

می‌گویند روزی ملانصرالدین به همسرش گفت:

برایم شیرینی درست كن كه تعریف آن را فراوان از ثروتمندان شنیده‌ام. همسرش می‌گوید آرد گندم نداریم. ملا می‌گوید آرد جو استفاده كن. همسرش می‌گوید شیر هم نداریم. ملا جواب می‌دهد: به جایش آب بریز. همسر ملا می‌گوید: شكر هم نداریم. ملا پاسخ می‌دهد: شكر نمی‌خواهد. همسر ملا دست به كار می‌شود و با آرد جو و آب به اصطلاح شیرینی می‌پزد.

ملا بعد از خوردن، قیافه‌اش درهم‌ می‌رود و می‌گوید:

چه ذائقه بدی دارند این ثروتمندها


حالا ببینید حكایت خیلی از ماها را وقتی می‌خواهیم به موفقیت برسیم.

به ما می‌گویند: كینه‌ها را بیرون بریز كه تنها راه خوشبختی رها شدن است. ما می‌گوییم: یكی از دلایلی كه می‌خواهم موفق باشم كم كردن روی بعضی‌هاست این یكی ‌رو بی خیال
می‌گویند: هر چه دیگر نیاز نداری از زندگیت خارج كن تا روح طراوت و سعادت در زندگیت جریان یابد. پاسخ می‌دهیم: وقتی به ثروت رسیدم هر آنچه نیاز دارم تهیه می‌كنم، بعد فكری به حال كهنه‌ها خواهم كرد
.
می‌گویند: ورزش كن كه برای زندگی سعادتمند به نشاط و سلامتی نیاز داری. در جواب می‌گوییم: هنگامی‌كه موفق شدم و پول كافی به‌دست آوردم بهترین امكانات ورزشی را تهیه می‌كنم
.
آن وقت همانگونه كه ملانصرالدین به نان شیرینی نگاه می‌كند ما به نانی كه برای موفقیت خود ساخته‌ایم نگاه می‌كنیم و می‌گوییم:

چه دل خوشی دارند بعضی‌ها !؟!؟

|+| نوشته شده توسط النا در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387  |
  اخلاق هنزپیشه ها پشت صحنه..وخانواده ای که از بدو تولد تا کنون 4 دست و پا حرکت میکنند

 

ابوالفضل پورعرب
می‌گویند معمولا دیرتر از موعد مقرر سر صحنه حاضر می‌شود. اما یكی از منظم‌ترین و آن‌تایم‌ترین بازیگران سینما و تلویزیون است. سر ساعت می‌آید و سر ساعت هم می‌رود. حتی روزهایی كه احساس می‌كند ممكن است به خاطر ترافیك دیر به لوكیشن برسد، زودتر از دیگران سر صحنه حاضر می‌شد. یكی از عادت‌‌های پسندیده او این است كه به محض ورود به لوكیشن اولین نفری است كه با دیگران سلام و احوالپرسی می‌كند و جالب اینكه حتی اگر سی نفر هم در آنجا حضور داشته باشند با تك‌تك آنها دست می‌دهد. معمولا با عوامل فنی میانه‌اش گرم‌تر از دیگران است چون اعتقادش بر این است كه آنها نسبت به دیگران زحمت بیشتری می‌كشند و هدفش فقط رفع خستگی آنهاست. با مردم كوچه و بازار آنچنان گرم و صمیمی برخورد می‌كند كه در كمتر از چند ثانیه به او علاقه‌‌مند می‌شوند. از برخورد احتمالی نامناسب سایر عوامل با مردم به شدت ناراحت شده و این مساله را به آنها گوشزد می‌كند. پیشنهادهای اصلاحی‌اش را در ارتباط با نقش و فیلمنامه خیلی محترمانه با دلیل و برهان با كارگردان در میان می‌گذارد و اگر كارگردان پیشنهادش را رد كند بدون چون و چرا می‌پذیرد. یك جمله معروف دارد و آن اینكه «حرف اول و آخر را كارگردان می‌زند، چه درست باشد و چه غلط.»

اكبر عبدی
یكی از شوخ و شنگ‌ترین بازیگران سینمای ایران است. فقط كافی است از او بخواهید یك جمله در توصیف شخصیتی كه قرار است بازی كند برایتان بگوید. با شنیدن پاسخی كه می‌دهد همه اطرافیان حتی آنهایی كه احیانا عصبی و بدعنق هستند از خنده روده‌بر می‌شوند. با عالم و آدم شوخی می‌كند و معمولا لهجه شیرین آذری‌اش به كمكش می‌آید تا دلنشین‌تر و شیرین‌تر جملات را ادا كند. البته ناگفته نماند كه گاهی هم عصبانی می‌شود. اما حتی زمانی كه عصبی و ناراحت است هم با جملاتی كه می‌گوید همه را به قهقهه می‌اندازد. به برخورد متقابل به شدت اعتقاد دارد. اگر احساس كند كارگردان فیلمی كه در آن بازی می‌كند به هر بهانه‌ای با تاخیر سر فیلمبرداری حاضر می‌شود و این تاخیر مكررا اتفاق می‌افتد، خودش نیز به نشانه اعتراض از فردای آن روز با چند ساعت تاخیر سر صحنه حاضر می‌شود. برای مردم احترام خاصی قائل است و خودش را متعلق به آنها می‌داند.

علیرضا خمسه
برخلاف نقش‌هایش كه معمولا پرتحرك و با شوخی و خنده همراه است، سر صحنه فیلمبرداری معمولا جدی، باوقار و صد البته مانند نقش‌‌هایش دوست‌داشتنی است. البته جدی نه به معنای بداخلاق و بدعنق، بلكه یك جورهایی مودب است و سعی می‌كند كمتر شوخی كند. ضمن اینكه بسیار خوش‌صحبت است و معمولا اطرافیانش از هم‌صحبتی با او به خاطر دانش بالا و اطلاعات عمومی بی‌نظیرش لذت می‌برند. حتی زمان‌هایی كه احتمالا شوخی هم می‌كند، حرف‌‌ها و شوخی‌هایش مودبانه و بدون متلك و كنایه است. با مردم هم بسیار مودبانه حرف می‌زند و با سرعت با آنها ارتباط برقرار می‌كند. در ضمن از روانشناسی بسیار بالایی هم برخوردار است. یكی از علایق مهمش ورزش صبحگاهی است.

محمدرضا گلزار
اصولا بازیگری است كه به آهستگی با عوامل پشت صحنه ارتباط برقرار می‌كند و رابطه‌اش با آنها در طول فیلمبرداری شكل می‌گیرد كه همیشه مودبانه بوده و با احترام همراه است. كلمه معروف و محبوبش «عزیزم» است و آن را برای آنهایی به كار می‌برد كه رابطه دوستی نزدیكتری با او دارند. از جنجال‌هایی كه در سالیان اخیر مطبوعات زرد برایش به پا كرده‌اند به شدت ناراحت و دلخور است، اما ترجیح می‌دهد جواب آنها را با بی‌توجهی و سكوتش بدهد. چند سالی است كه یكی از سحرخیزترین بازیگران سینما لقب گرفته است و خوش‌‌قولی‌اش حرف ندارد. به گفته خودش كه آن را در جاهای مختلف بیان كرده عاشق مردم است و آنها را متقابلا دوست دارد. صحت و سقم این حرف او را می‌توانید در اكران‌های خصوصی فیلم‌هایش و همچنین در پشت صحنه فیلم‌هایی كه لوكیشن آن در اماكن عمومی است مشاهده كنید. آنچنان برخورد دوستانه‌ای با مردم دارد كه باورش برای بعضی‌ها سخت است. امضا دادن به دوستدارانش برای او لذت‌بخش است، اما از عكس انداختن با آنها معمولا طفره می‌رود. شاید یكی از دلایل آن تكثیر متعدد عكس‌هایی است كه از او و دیگران با فتوشاپ كار شده و در اینترنت قرار گرفته است. گوشی موبایلش یا اكثرا خاموش است یا در دسترس نیست و تنها راه ارتباط تلفنی با او اینگونه است كه... بگذریم، چون ممكن است برایش دردسرساز شود.

امین حیایی
بازیگر پرتحرك و پرانرژی سال‌های اخیر سینمای ایران در پشت صحنه فیلم‌هایش نیز یك لحظه آرام و قرار ندارد. او به راحتی و در یك چشم برهم زدن با دیگران ارتباط برقرار می‌كند. مردم را عاشقانه دوست دارد و پیشرفت در كارهایش را مدیون حمایت‌های آنها می‌‌داند. در مواقعی كه در كوچه و خیابان‌ها در حال فیلمبرداری هستند، دائما در حال خوش‌وبش و احوالپرسی و گفت‌وگو با افرادی است كه برای تماشای هنرنمایی‌های او و گروه فیلمبرداری به آن مكان آمده‌اند. با هر گروهی كه در فیلم‌های مختلف مشغول به كار می‌شود آنچنان ارتباط صمیمانه‌ای برقرار می‌كند كه معمولا تك‌تك افراد گروه شیفته اخلاقش می‌شوند. یكی از منظم‌ترین و منضبط‌ترین بازیگران حال حاضر سینمای ایران است و بنا به روایات مختلف تا الان حتی نیم ساعت هم برای حضور سر صحنه فیلمبرداری به هر دلیلی تاخیر نداشته است. یكی از افتخاراتش این است كه از معدود بازیگرانی است كه در دهه اخیر اكثر قریب به اتفاق فیلم‌هایش در گیشه فروخته است و در پرونده كاری‌اش بالای پانزده فیلم پرفروش را به ثبت رسانده است.

پولاد كیمیایی

چهره‌اش نشان می‌دهد كه جوان خشك و بدعنقی است. اما واقعا اینگونه نیست. پولاد از آن دسته بازیگرانی است كه وقتی از نزدیك با او برخورد می‌كنید متوجه خواهید شد چقدر نازنین، خوش‌برخورد و مهربان است و همچنین احساس می‌كنید كه دوستی با او یك غنیمت است. اطلاعات عمومی و مخصوصا سینمایی‌اش محشر و مثال‌زدنی است و فیلم‌های روز دنیا و متعاقبا فیلمسازان مطرح را كاملا می‌شناسد. شاید دلیل اصلی این دانش او به تسلطش بر زبان‌های انگلیسی و آلمانی برمی‌گردد. برخوردش با عوامل پشت صحنه فیلم‌ها و خصوصا بازیگران مقابلش آنچنان دوستانه است كه فكر می‌كنید سالیان سال است با هم در یك خانواده زندگی كرده‌اند. البته ناگفته نماند كه معمولا ارتباط و صمیمیتش با جوانترها بیشتر است. دوست دارد بازی در فیلم‌های سایر كارگردان‌ها را نیز تجربه كند و شاید این مساله یكی از مهمترین دلایل حضورش در فیلم صحنه جرم، ورود ممنوع ساخته ابراهیم شیبانی و همچنین سریال سفر به تاریكی ساخته فریدون جیرانی باشد. یك اندیشه بزرگ در سر دارد و آن اینكه در تلاش است تا با اندوخته‌هایش كه بخشی از آن را از بازی در فیلم‌ها كسب كرده است و بخش بیشتری از آن را از پدرش آموخته فیلمسازی را تجربه كند و در صورت موفقیت آن را ادامه دهد. افتخار می‌كند كه فرزند مسعود كیمیایی است.

اندیشه فولادوند
وقتی با او هم‌كلام می‌شوید احساس می‌كنید كه با یك شاعره نه‌چندان جوان و باتجربه چندین و چند ساله روبه‌رو شده‌اید. دیالوگ‌هایش سرشار از اطلاعات عمومی است كه با سن و سال او جور درنمی‌آید. مودبانه‌ترین جملات را برای گفت‌وگو با دیگران برمی‌گزیند و معمولا حرف‌هایش سرشار از دوستی و محبت است. تمام فیلم‌هایی را كه در آنها بازی كرده است، فیلم‌های خوبی می‌‌داند. اما از بازی خود در هیچ فیلمی راضی نیست و متقاعد كردن او در این مورد به‌خصوص كار بسیار دشواری است. معمولا افراد گروهی را كه با آنها كار می‌كند از اعضای خانواده خود می‌داند و افرادی را كه صمیمیت بیشتری با آنها برقرار می‌كند با عناوین دایی، خاله و... كه فقط مخصوص خودش است صدا می‌زند. یكی از دلایل كم‌كاری‌اش در سینما شاید به این برمی‌گردد كه تلفن همراهش اكثرا در دسترس نیست یا خاموش است و خیلی سخت می‌شود او را یافت. هنوز در بین مردم آنچنان شناخته شده نیست، اما همان تعداد كسانی كه او را از نزدیك می‌شناسند با هوش و ذكاوتش و همچنین ادبیات خاص او و برخوردهای محبت‌آمیزش آشنایی كامل دارند. او عاشق سفر است و شاید الان هم در سفر باشد.

دانیال حكیمی
با مطبوعات میانه خوبی ندارد و آن هم به این دلیل كه سال 77 یكی از ماهنامه‌های تخصصی سینما كه اكنون چند سالی است منتشر نمی‌شود، در ویژه‌نامه بازیگری‌اش به اشتباه تلفن منزل او را به جای تاریخ تولدش چاپ كرد و این اشتباه فاحش باعث شد تا مشكلات باورنكردنی و عجیب و غریبی در زندگی خصوصی‌اش برای او رقم بخورد و این خود دلیل قانع‌كننده‌ای است. چرا كه قطعا اثرات وحشت از آن اتفاق هنوز در ذهن او باقی مانده است. حكیمی البته رفتارش با اهالی مطبوعات بسیار معقول و دوستانه است و خیلی محترمانه تقاضای آنها را برای انجام گفت‌وگو رد می‌كند. او معمولا با افراد شاغل در گروه‌های فیلمسازی نیز ارتباط تنگاتنگ و دوستانه‌ای برقرار می‌كند و تقریبا با اكثر افراد حتی پس از پایان كار هم در ارتباط است. مردم هم در بیرون از محیط سینما او را دوست دارند و او نیز سعی می‌كند در حد معقول ارتباط دوستانه و صمیمانه‌ای هنگام روبه‌رو شدن با آنها برقرار كند. او نیز یكی از افرادی است كه وقت‌شناسی برایش از اهمیت خاصی برخوردار است. به‌طوری كه اگر احساس كند شاید دیرتر از زمان مقرر سر قرار كاری‌اش حاضر می‌شود نگران شده و با تماس تلفنی قبل از حضورش از طرف یا طرف‌‌های مقابل عذرخواهی می‌كند. كه البته این نگرانی او اكثرا بیهوده بوده است و برخلاف اینكه احساس می‌كرده حضورش با تاخیر همراه خواهد بود، سر ساعت در محل قرار حاضر شده است و این تنها از احساس مسوولیتش نسبت به دیگران سرچشمه می‌گیرد

                                                   حالا:

تصاویر زیر مربوط به ۵ عضو (۴ خواهر و یک برادر) یک خانواده کرد ترکیه ای می باشد که از بدو تولد بر روی ۴ دست و پا راه میروند. سن این ۵ نفر ۱۸ تا ۳۴ سال می باشد. برخی از دانشمندان نارسایی مغزی را دلیل ۴ دست و پا راه رفتن این خانواده می دانند. بنا بر نظر برخی از محققان این رفتار بیشتر به یک تکامل معکوس می ماند تا یک نارسایی مغزی. آنها امید وارند که از این طریق بتوانند نکات مبهم تکامل انسانی را دریابند


|+| نوشته شده توسط النا در یکشنبه دهم آذر 1387  |
 جملات جالب..

                             سلام با یه سری جملات قشنگ اپ کردم ..

امیدوارم خوشتون بیاد..

آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند.

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال **بنگر که تو چگونه می افتی

 من آن گلبرگ مغرورم كه می میرم زبی آبی ولی با خفت و خاری پی شبنم نمی گردم

 شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد... زرتشت

 زندكی را به بیداری بگذرانیم كه سالها به اجبار خواهیم خفت... دكتر شریعتی

دل به اوج بسپار و فرصت پرواز را از پرنده جان دریغ مدار که ذات انسان در فرا رفتن است که ظهور می یابد نه در فرو ماندن!

 عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست،بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بیاموزی اگر من مردم مرا در تابوت سیاهی بگذارند تا همگان بدانند سیاهی روزگار را چشیده ام چشمانم را باز گذاریدتا همگان بدانند چشم به راه او هستم دستانم را باز گذارید که همگان بدانند به آرزویم نرسیدم تکه یخی برروی قبرم بگذارید تا با اولین اشعه خورشید آب شود و بجای محبوبم بر سر قبرم گریه کند

سر قبر شخصی نوشته شده بود : کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر بدهم وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم که دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اینک من در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم!

 دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي **.

 موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد.

بر می خیزم از خواب رویا ها مشتی هوشیاری بر صورت ام می پاشم چشمان ام هنوز می سوزد از خواب شیرین رویا ها ...... !!!

 اگر حتی من تورا نبخشم خدای من آنقدر مهربان است که ترا ببخشد !!!

دوست داشتن دل میخواهد نه دلیل پس دوست دارم بدون هیچ دلیل!

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟؟؟ مجنون به خود آمد و گفت *من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟

                    

|+| نوشته شده توسط النا در شنبه دوم آذر 1387  |
 دروغ..
چه کسی گفت که همرنگ تو است؟؟

                              دلش همرنگ و هم آهنگ تو است؟؟

هرکسی گفت دروغ گفت دلم..

                        آنکه گفت عاشق و دلتنگ تو است.

 یه وقتایی یه چیزایی یه حرفایی یه کارایی باعث می شه که آدم به خیلی چیزای دیگه شک کنه .. واسه همیشه...

این شعرو فی البداهه گفتم به سلامتی دلایی که یه رنگه ..شماها به دل نگیرید..

                            تا بعد..

 

|+| نوشته شده توسط النا در پنجشنبه هجدهم مهر 1387  |
 شب قدر
                                  

شب قدراست ومن قدري ندارم   چه سازم توشه ي قبري ندارم

 مبادا ليله القدرت سرآيد                  گنه بر نالم ام افزونتر آيد


مبادا ماه تو پايان پذيرد              ولي اين بنده ات سامان نگيرد

گلهاي مهربون تو اين شبها از فرصت بهترين استفاده رو بكنيد و سرنوشت خودتونو رقم بزنيد منم از دعاي خيرتون بي بهره نكنيد...اميدوارم به بهترين ها برسيد

التماس دعا    

                                                                     

|+| نوشته شده توسط النا در شنبه سی ام شهریور 1387  |
 عکس بعضی از هنرمندان با همسرشون
این دوتا اپ اخری رو با فاصله زمانی کمی نسبت به هم براتون گذاشتم اما به همین اخری اکتفا نکنید قبلیشم ببینید که حقش ضایع نشه!!(البته اگه اپهای قبلو هم ندیدید حتما ببینید که از دستتون نره..)

برای دیدن  عکسها به ادامه ی مطلب برید..جالبن..

گلشیفته و همسر و پدر ش(راستی می دونید که گلشیفته رفته هالیوود)

گلشیفته فراهانی شوهرش و پدرش

درصورت باز نشدن تصاویر تو جای عکس کلیک راست کرده و گزینه ی(شو پیکچر)رو بزنید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط النا در جمعه بیست و نهم شهریور 1387  |
 عکسهایی از عجایب
 

 حتما ببینید...  برای دیدن ادامه ی عکسها به ادامه ی مطالب بروید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط النا در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387  |
 فستیوال دوقلوها
 

برای دیدن ادامه ی عکسهابه ادامه ی مطلب برید(جالبه می دونید که چرت وپرت نمیزارم براتون!!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط النا در دوشنبه هجدهم شهریور 1387  |
 ماه مهماني
خواهر وربرادراي گلم اين ماه عزيزو تبريك ميگم.. اميدوارم مريض ها و محتاجان به دعا رو از دعاي خيرتون محروم نكنيد .. ماه مهماني خدا خوش بگذره ..      التماس دعا دارم ازتون ...

                                         و..   همين ...

|+| نوشته شده توسط النا در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387  |
 شوک..
شوک برنا مه ای که شبکه سه زحمتشو کشیده اما حیف که تعادلو رعایت نکرده ..

فکر کنم می دونید که درباره چی حرف می زنم اره همون برنامه ای که در باره ی رپ حرف می زنه ...برنامه ی قشنگیه اما خیلی دیگه یه طرفه به قاضی رفته ..نیومده بگه که اینایی که ما نشون می دیم به اسم رپ این کارو کردن و بهونشون این بوده و چون می دونستن بیشتر جوونا تو این زمونه به رپ علاقه نشون اینها هم از این طریق اونا رو گمراه می کنن.. اره از هر چیز تو هر زمینه ای می شه استفاده کرد ..یکی رپ می خونه و از احساساتش نسبت به عشقش می گه اون یکی از شاعر کشورش ..یکی دیگه اجتماعی می خونه یکی از دوستاش می گه که از دست داده ..خوب هر کی از هر چی که دلش می خواد می گه اما اونی که میادو فحش میده و حرمت و حریم رو از بین می بره همونیه که رپو خراب می کنه اونی که ارزش انسان رو اندازه ی یه حیوون می کنه باعث ننگ می شه اونی که از مواد و گلاس و هزار کوفت دیگه تو اهنگ می گه باعث میشه بقیه هم بد نام بشن سلاحشونم اینه که می گن اصل رپ فحش و ضدییته ..خوب می دونید که رپ از غرب اومده و ما شرقی هستیم و خوب هم می دونید که هرچی از تکنولوژی و این حرفا نداشته نداشته باشیم فرهنگ غنی و قوی ای داریم ما تو جامعمون به انسانیت بها میدیم به خونواده پدر و مادر...ما یه خدا داریم و همه جا به اون تکیه می کنیم ..پس نباید به هیچ عنوان این هارو زیر پا بذاریم حالا به هر اسمی ما از رپ می تونیم برای رواج انسانیت استفاده کنیم اونایی که باعث ننگ شدن اینا رو رعایت نمی کنن وگرنه همین یاس خیلی قشنگ و با معنی می خونه این اواخر هم که درمورد مولانا خونده ..یا رضایا و ارمین من اهنگ بدی ازشون نشنیدم .یا تهی که در باره امام حسین خونده ..حرف من اینه که چرا تو این برنامه حد رو رعایت نکردن خوب شاید هم همون رپر هایی که با عث ننگ شدن بانی این کارند شاید همونایی که بی هیچ علمی می رن تو این زمینه و فقط عجق وجق بازی در میارن  و به بیراهه می زنن باعث شدن .اشتباه دیگه ی این برنامه این بوده که برای اهنگ زمینه یا تیکه هایی که از رپ نشون داده از اهنگهایی استفاده کرده که بی عیب بودن مثلا اهنگ یاس (عزیزم من تورو میخوامو..)و رضایا (نازنین من می دونی که من ..)رو پخش کرد و تیکه هایی از اهنگ هیچکس رو(سرباز وطن)نشون داد اخه این درسته ؟؟شما دارید از اهنگهایی می گید که توش بی حرمتیه اگه راست می گید همونا رم پخش کنید ..یعنی نمی فهمند که این اهنگا با اون اهنگا فرق میکنه ..؟؟

Copy of n2hp3p.jpg

 

اما همون طور که گفتم ما هم می تونیم از این برنامه تو زمینه ی خوبش استفاده کنیم مثلا با دید بازتری به رپ نگاه کنیم همین طور به اطرافمون به اینترنت به جامعه به دوستامون ...

 و همین طور رپر های عزیز هم با رعایت کردن بیشترحد و حریم و فرهنگ جامعه با عث سوق بیشتر رپ به سمت بالا بشن و جلوی خراب شدن اسم رپ رو بگیرن .......باید نشون بدن که رپ از بی خدایی نمی گه از تنفرو بی دینی نمی گه از بی حرمتی نمی گه .....رپ می تونه از بهترین ها بگه ...

 بچه ها شما هم موفق باشید و اگاه توی زمینه هایی که بهتون مربوط می شه..

|+| نوشته شده توسط النا در جمعه هشتم شهریور 1387  |
 
سلام بچه ها یه خبر مهم و فوری ::اگه وبلاگی به اسم شارژ رایگان ایرانسل و از این جور چیزا دیدید به این ادرس:

 http://www.irancell-sharjher.blogfa.com/ اصلا نرید ..اخه از طریق اون راهی که می گه شارژ ایران سلتونو خالی می کنه  به اسم اینکه داره شاژ می ده ..!(ممکنه ادرس های دیگه ای هم داشته باشه و یا ادمای دیگه ای هم باشن )

اسم  این ادم کثیف هم حامد هست.. حواستون باشه ..

                 دیگه بریدو اپ جدیدو بخونید و  بای تا های

|+| نوشته شده توسط النا در دوشنبه چهارم شهریور 1387  |
 دلیل اصلی قبول نشدن در کنکور

در همین ابتدا بگم که ان شالله همه ی اونایی که کنکور دادند  قبول شن و این مطلب فقط جنبه ی شوخی داره و برای نتیجه گیری شما از کنکور اصلا مناسب نیست ..(اخه اینجور نتیجه گیری ها به سیستم اعصاب فشار میاره می دونید که!)

                                                 دلیل اصلی قبول نشدن در کنکور

اگر داوطلبی در کنکور قبول نشد هیچ تقصیری ندارد چرا که سال فقط ۳۶۵روز است. در حالیکه :

۱) در یک سال ۵۲ جمعه داریم ومیدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳روز باقی می ماند ..

۲) حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستان است و به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین ۲۶۳روزباقی می ماند.

۳) در هرروز ۸ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا می شود ۱۲۲روز...بنابراین ۱۴۱روز باقی می ماند.

۴) اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ساعت تفریح را میطلبد که جمعا ۱۵ روز می شود.پس ۱۲۶روز باقی می ماند.

۵) طبیعتا ۲ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز میشود پس ۹۶ روز باقی می ماند.

۶) یک ساعت در روز هم برای گفتگو و تبادل نظر حال به صورت تلفنی و .. از دست می رود که ۱۵ روز در سال می شود.پس ۸۱ روز باقی می ماند.!

۷) روز های امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص می دهدپس ۴۶ روز باقی می ماند.!

۸) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستندپس ۱۶ روز باقی می ماند.!

۹) در سال شما ۱۰ روز را به بازی و سرگرمی اختصاص می دهید.پس ۶روز باقی می ماند.!

۱۰) در سال حداقل ۳روز به بیماری طی می شودو ۳روز دیگر باقی می ماند.!

۱۱) سینما یا پارک و یا سایر امور شخصی هم ۲روز را در بر می گیرد.پس ۱روز باقی می ماند.!

۱۲) ۱روز باقی مانده هم روز تولد شماست.چگونه می توان در ان روز درس خواند؟!!

نتیچه ی اخلاقی :یک داوطلب نرمال مثل ما نمی تواند امیدی برای قبولی داشته باشد ..!!

نتیجه اخلاقی تر که فرموده ی این حقیر است!!: یه کنکوری نبایدهم خرو بخواد هم خرما رو..!!

|+| نوشته شده توسط النا در دوشنبه چهارم شهریور 1387  |
 نكاتي در رابطه با انتخاب لباس..
توي اين اپ نكاتي مهم در رابطه با لباس پوشيدن رو براتون گذاشتم  كه باعث ميشه خوش هيكل تر و زيبا اندام تر به نظر برسيد(به طور جامع وبدون شلوغ كردن و...)كه طرفداراي زيادي هم داره واميدوارم كه مفيد واقع بشه ..

نكاتي در رابطه با لباس پوشيدن

با توجه به اينكه رنگ لباس هماهنگ با چهره انتخاب مي شود ولي اثر انرا روي اندام نبايد فراموش كرد.             girl_denise_richards010.jpg

رنگهاي تيره و مخلوط و باخاكستري اندام را كوچكتر و رنگهاي روشن و درخشان اندام را درشتتر نشان ميدهد.

البته اگرچه رنگ مشكي اندام را كوچك نشان ميدهدولي خطوط خارجي اندام را محدود مي كند بنابراين اگر مي خواهيد نقايص بدن را مثل شكم بزرگ و..را بپوشانيد رنگ مشكي كمكي به شما نمي كند چون شكل اصلي اندام را نشان ميدهد مگر اينكه به جاي رنگ مشكي از رنگهاي تيره مخلوط با خاكستري استفاده كنيد.

                                   girl_kate_beckinsale005.jpg

 اگر اندام بلند و مناسب داريدمي توانيد از هررنگ و يا چندين رنگ در يك لباس استفاده كنيد.

                                   girl_angelina_jolie081.jpg

شخصي كه بلند و چاق است بايد در انتخاب لباس دقت كند تا از رنگهايي كه اندام را بزرگتر نشان ميدهد استفاده نكندمثل لباسهايي كه دورنگ هستند .

پارچه هاي بته دار و نقش دار درست است كه زيبا هستندو جلوه اي خاص دارنداما اندام را بزرگتر نشان مي دهندولي پارچه هاي ساده اندام را در همان اندازه كه هست نشان مي دهد .                               girl_valeria_mazza021.jpg

رنگهاي روشن و تند و نقشهاي بزرگ روي پارچه اندام رابزرگتر و رنگهاي تيره و شفاف اندام را كوچك نشان ميدهد.

بته و نقش روي پارچه به صورت افقي اندام را چاق ولي به صورت عمودي اندام را لاغر نشان مي دهد.

بهتر است بدانيم حاشيه ها معمولا اندام را پهن تر مي كنند اما اگر حاشيه به صورت عمودي باشد اندام را باريك نشان مي دهد.

پارچه هاي براق كه مقداري از نور را منعكس مي كنند اتندام را بزركتر و پارچه هاي مات اندام را كوچكتر نشان مي دهند.girl_charlize_theron043.jpg

براي افرا چاق پارچه براق و ساتن مناسب نيست همين طور پارچه هاي مخمل چون پارچه ي مخمل هم نور را جذاب مي كند هم منعكس .

 پارچه هايي كه پرز زياد دارنديا خشن هستند اندام را بزرگتر و پارچه هايي كه پرز ندارند و خشن نيستند اندام را متناسب تر نشان ميدهند.

پارچه هاي نرم و صاف اگر براق نباشند اندام را لاغر تر نشان مي دهند .

                                         girl_kate_beckinsale004.jpg

تا اپ  بعدي خدا نگهدار

|+| نوشته شده توسط النا در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387  |
 راز زیبایی ..

سلام با یک اپ متفاوت چطورید؟

راز زيبايي اندام ستاره هاي هاليوود

girl_angelina_jolie003.jpg

 پرونده محرمانه ستاره هاي هاليوود و راز زيبايي و اندام زيباي آنها را گروه سلامتي «نووستي» جمع آوري كرده است كه مي توانيد در اينجا بخوانيد.

 

"كلاوديا شيفر"، مانكن مشهور كه براي اولين بار از آلمان به آمريكا رفته بود، براي اولين عكس هاي خود مجبور بود 8 كيلو لاغر شود. كلاوديا رژيمي ساده گرفت: آبميوه، آجيل و ماست براي صبحانه؛ سوپ سبزيجات و آبميوه براي نهار؛ غذايي چيني و يا فرانسوي براي شام بدون شيريني جات و كيك.

 

راز سرزندگي "سندي كروفورد"، مانكن، در نوشيدن دائم شير است.

 

"مگ ريگان"، بازيگر هاليوود، زماني كه در انتظار ضبط فيلم است، شروع به ورزش مي كند: سه بار در هفته مي دود و تمرينات يوگا انجام مي دهد.

 

"جنيفر لوپز" خواننده و بازيگر، غذاهاي چرب و خوشمزه دستپخت مادرش را ديگر به كلي فراموش كرده است. او براي صبحانه نان سوخاري و قهوه مي خورد، نهار تنها سبزيجات و براي شام، سالاد سبزيجات با ماهي، جوجه و يا تكه اي گوشت مي خورد. براي دسر نيز ورزش مي كند.

girl_jennifer_lopez026.jpg    girl_jennifer_lopez018.jpg

 

"جنيفر انيستون" بازيگر، هميشه در رژيم است، او متابوليسم خوبي ندارد كه اين نتيجه خوردن ساندويچ و همبرگر و سيب زميني سرخ كرده در گذشته است. اما در عوض او اكنون اندام مناسبي دارد.

 

زماني كه "بروك شيلدس" مي خواهد سريع لاغر شود، از معجون مخصوص خود يعني ميوه و خميرمايه استفاده مي كند.

 

"ملاني گريفيتس" اكنون چهل ساله است، اما بسياري مي گويند كه الان بهتر از هر زمان ديگري بنظر مي رسد. او هر روز صبح يك استكان توت، يك قاشق غذا خوري سويا، نصف استكان آب سيب و يك استكان يخ مي خورد. و زماني كه لازم است زياد لاغر شود، فقط ميوه مي خورد.

 

در سراسر جهان معتقدند كه متخصص اصلي براي حفظ اندام بسيار زيبا "سوفيا لورن" است. او بسيار كم گوشت مي خورد و به مقدار زياد آب مي نوشد. او به چيپس، سيگار و مشروبات الكلي لب نمي زند. پنير، سبزيجات و ميوه، مواد اصلي در رژيم او هستند.

 

پس مي بينيد كه لاغري و حفظ اندام زيبا نه تنها بسيار ساده و بلكه ارزان نيز هست.                                  

 girl_angelina_jolie063.jpggirl_charlize_theron030.jpg

 

|+| نوشته شده توسط النا در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387  |
 جشنه..!!

سلام ..

     تبريك ...ان شالله به تموم خواسته هاي خوب دلتون برسيد ...

به مناسبت اين جشنهاي بزرگ ..يه اپ شاد براتون دارم ..اميدوارم خوشتون بياد ..وقت درد دلتون با اين بزرگوارها منو فراموش نكنيدهااادعام كنيد ..

           بريم كه داشته باشيم اول سوال(بازم سوال!!)

۱) می دونی چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟

آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه ..!

2) می دونین بزرگترين معضل فکري کودکان ايران چیه؟
.
چرا کايکو دستمال قدرتشو تو جيبش نمي ذاشت..!

 

3) اگه يه اسب با يه سمور عروسي كنه، بچه‌شون چي ميشه؟
..
.
من چه ميدونم! مگه من گفتم عروسي كنن؟ مگه من گفتم بچه‌دار بشن؟ برو داييتو بيچاره كن ..ولم كن بابا من چي كارم اصلا؟؟!!

 

 

4) مار و زرافه با هم ازدواج می کنن بچه شون می شه قورباغه !!! اگه گفتی چرا ؟
.
.
چون بچه دار نمی شدن بچه شونو از پرورشگاه میارن!

 

5) اگه یه فیل لباس خواب آبی بپوشه بهش چی می گن؟
میگن:هه هه هه!این فیله لباس خوابه آبی پوشيده!!

حالا اگه صورتی بپوشه چی بهش می گن ؟
                     میگن:چقدر لباس خوابه صورتی بهت میاد...
حالا اگه لباس خوابه سفید بپوشه بهش چی می گن؟
                    میگن اینم خوبه ولی صورتی بهت بیشتر میومد....!
اما اگه لباس خوابه سبز بپوشه چی می گن بهش؟
                  می گن: اه ه ه ه. برو بخواب دیگه. چقدر لباس خواب عوض می کنی..

 

6) میدونی آمار ازدواج در چه حیوانی بیشتر است؟

! حلزون
چون هم خونه داره هم ماشین!

                                                                  حالا هم جوك :

يه بنده خدايي دو تا بلوك سيمانی رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته می‌برده بالای ساختمون ،صاحب‌ كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داری،‌ چرا اينا رو ميگذاری رو كولت ؟!
ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، چرخش پشتم رو اذيت می كرد !

 

پليس جلوی يه ماشين رو مي گيره و ميگه:
چون از صبح اولين كسي هستي كه كمربند ايمني بستي برنده 58هزار تومن پول شدي
.
حالا مي خواي باهاش چيكار كني؟

مرد مي گه: مي رم گواهينامه مي گيرم
.
زنش سريع مي گه: جناب سروان اين وقتي اكس مي زنه پرت و پلا مي گه
.
بچشون از اون پشت مي گه: بابا نگفتم با ماشين دزدي قاچاق نكنيم؟

يه صدا از صندوق عقب مي ياد : از مرز رد شديم يا نه؟

 

از یکی میرسن ساعت چنده ؟
طرف هم بلد نبود ساعت بخونه. گفت : بدو بدو دیرت شد

مادره به بچش ميگه : مي دونم ....موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت
ميگه :آره ولي لگدي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود.!

قدرت ديد خانومها
يک تار مو را روي کت شوهرشون ميبينن
اما يه تير چراغ برق را هنگام رانندگي نميبينن
..!

ٍْْْْْْْْْطرز تهيه دوست دختر..!
براي تهيه ی اين عنصر كافيست مقداري اكسيد اسكناس
و نيترات پژو 206

در سولفات ويلا

و يكم طلا

به عنوان هديه

و كمي كلريد خواهش اضافه شود

سپس گاز عشوه و سولفور ناز ،متصاعد شده

و بعد از ميعان به صورت عشق دختر رسوب ميكند

 

پيره مرده مي گه: پيري 5تا عيب داره
اوليش فراموشيه
بقيه اش هم يادم رفته

دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک بازي ميکردند ،
پسره میگه من چشم میزارم تو قایم شو اگه پیدات کردم یه بوس طلبت..

دختره می گه اگرم پیدام نکردی من زیر راه پله قایم شدم..!!

يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده،
رفيقش ميبيندش...
ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟

ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه
.
ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما..!

معلم از بچه ها پرسيد: در آينده ميخواهيد چه كاره شويد؟
احمد: من ميخوام ناخدا بشم
.
مریم: من می خوام معلم بشم
.
رامين: من ميخوام دكتر بشم
.
سارا: من ميخوام يه كدبانو وهمسري خوب بشم
.
رضا: منم ميخوام به سارا كمك كنم!!.

                                                       بای تا های

|+| نوشته شده توسط النا در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387  |
 معما..!!
چندتا تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی
                                           آماده ای؟

                       سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

جواب :
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.


برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.

                      سوأل دوم :
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد ؟

جواب :
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون میخواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟ )

حالا اینو جواب بدین :

                       سوأل سوم :
ریاضیات فریبنده !!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید ( از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید ! )

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید.
1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده ؟


به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید
.
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره !!!

                        سوال آخر :
پدر ماری، پنج تا دختر داره : 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمی چیه؟


جواب: Nunu؟

نه ! البته که نه ! اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید!!

                                    

 

                                                  بای تا های               

|+| نوشته شده توسط النا در سه شنبه هشتم مرداد 1387  |
 
يه نگاه به اسمون كرد يه نگاه به زمين..

ديگه حسي نداشت.. چند وقتي مي شد كه همين جوري...ولش كن بقيشو ..

اما صداش كرد بيشتر از هميشه ..

خدا هم نگاش كرد مثل هميشه ..

نگاه پر معنايي داشت انگار داشت با هر نگاش مي گفت كه من كه به يادت بودم پس ...

 خدايا تو هواي مارو داشته باش .....خودت مارو راه ببر ..تاتي تاتي ..تا اخرش..اخرشم همونجاييه كه خودت مي خواي ..

پس بسم الله..

                                             

|+| نوشته شده توسط النا در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387  |
 همه چیز با ارزشه..
زمان برای هیچ کس صبر نمی کند..

                   قدر هر لحظه از زندگی خود را بدونید ..

                              

                                                 

ارزش یک هفته را از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس.

ارزش یک ساعت را از عاشقی بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات است.

ارش یک دقیه را از کسی بپرس که به قطار اتوبوس یا هواپیما نرسیده است.

ارزش یک ثانیه را از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده .

ارزش یک خواهر را از کسی بپرس که او را ندارد.

 ارزش ده سال را از زوج هایی بپرس که تازه از هم جدا شدند.

ارزش چهار سال را از یک فارق التحصیل دانشگاه بپرس.

ارزش یک سال را از دانش اموزی بپرس که در امتحان نهایی مردود شده است.

ارزش یک ماه را از مادری بپرس که کودکی نارس به دنیا ااورده است.

و برای دانستن ارزش یک دوست خوب کافی است که اورا از دست بدهی..

                                     بای تا های

 

 

|+| نوشته شده توسط النا در جمعه هفتم تیر 1387  |
 اسرار دستها و...
دیدی برگشتم..!

با چندتا اپ متنوع چطورید؟!

                                          .....  اسرار دستها  ....

دستهای پنهان:

ژکسی که دستهای خودرا از نظرها پنهان می کندفردی مرموز و تودار استو امکان دارد با همان دستهای پنهان کلاه گشادی بر سرتان بگذارد.

دستهای نیمه باز:

هرگاه انگشتان دستی نیمه باز باشد دلیلش آن است که صاحبش خیلی محتاط و محافظه کارا ست.

دستهای آویخته با مشتهای گره کرده:

صاحب چنین دستی فردی مصمم است و او با انرژی زیادی به دنبال هدف میرود و اراده اش تزلزل نا پذیر است.

دستهایی که در پشت قرار گرفته است

فردی که ناپلئون وار دستهای خود را به پشت برده و راه برود دلیل آن است که بی اندازه در کار خود محتاط است و بسیا بلند پرواز است.

دستهایی که دو کفشان بر هم باشد:

فردی که کف دستش را بر کف دست دیگرش می نهد از لحاظ روحی خیلی آرام است و هیچ گونه تشویش و دغدغه ای آزارش نمی دهد.

                                    

               

 

                             شش قدم تا شاد زیستن

۱. ازا شتباهات خود درس بگیرید :

 نگذاریدکه اشتباهات باعث سردی وناامیدی شما شوند از آنها برای پیشرفت خوداستفاده کنید نه پسرفت.

۲.قدر شناسی کنید:

و قتی از دیگران قدر شناسی می کنید به انها عشق می دهیدو در مقابل عشق دریافت میکنید.

۳.انتقادپذیر باشید:

با این کار سرعت پیشرفتتان زیاد می شود البته نباید ایراد گیری را با انتقاد اشتباه کرد.

۴.دشمن خود را نیز دوست بدارید:

دشمن را تبدیل به یک دوست کردن کارا نسانهای قوی است ..البته در این امر محتاطانه عمل کنید..

۵.به بهترین صورت ممکن زندگی کنید:ل

طفا همین الان بلند شوید و کارهای نیمه تمام خودراتمام کنیدو برای تعطیلات آخر هفتهبا حداقل امکانات موجود برنامه ریزی کنیدو با خانواده خوش بگذرانید.

۶.به خدا توکل کنید:

باور کنید که قدرت خدا از تمام مشکلات بزرگتر است پس به او تکیه کنید.

                  

                                                 باي تا هاي

 

 

|+| نوشته شده توسط النا در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387  |
 دلگیری
            سلام 

 نمی دونم چرا همچین حوصله ندارم

واسه ی همین چندتا شعر احساسی ولی غمگین گذاشتم ..

          ..... راستی ایام فاطمیه رو هم تسلیت می گم.....

                                                           

                                                      زرد

 زرد است که لبریز حقایق شده است       تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی             پاییز بهاریست که عاشق شده است

                      

                                                                                        

                                      خداحافظی(با کمی تغییر در اصل شعر)

 

من پذیرفتم که عشق افسانه است            این دل درد اشنا دیوانه است

 می روم شاید فراموشت کنم                      با فراموشی هم اغوشت کنم

 می روم از رفتن من شاد باش                    از وفا بر قلب من ازاد باش

گرچه تو تنهاتر از من می روی                   میروی و حسرتت را میخری

آرزو دارم بفهمی درد را                               تلخی این روز های سرد را

می رسد روزی که بی من روز هارا سر کنی

                     می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

                   خاطرات رفته را از برکنی  

 

 

                                          

|+| نوشته شده توسط النا در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  |
 چندتا شعر احساسی

... زندگي ...

زندگي آرام است مثل ارامش يك خواب بلند

زندگي شيرين است مثل شيريني يك روزقشنگ

زندگي رويايي است مثل روياي يكي كودك ناز

زندگي زيبا است مثل زيبايي يك غنچه ي باز

زندگي تك تك اين ساعت هاست...زندگي چرخش اين عقربه هاست

زندگي راز دل مادر من ..زندگي گرمي دست پدر است..زندگي مثل زمان در گذر است..

                                    

                                                    

 

                    .... چند روزيست....

هيچكس اشكي براي ما نريخت هركه باما بود از غمها گريخت

                          چندروزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و ان پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

                          حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل امد كه حالم را گرفت:

(ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود انچه مي پنداشتيم)

                      

                        .. اي دوست..

اي دوست دلت هميشه زندان من است      آتشكده ي عشق تو از آن من است

آ نروز كه لحظه ي وداع من و توست      آن شوم ترين لحظه ي پايان من است

 

                                                    ..افسوس ..

  گفتي كه چو خورشيد زنی سويم پر         چون ماه شبي مي كني از پنجره سر

      اندوه كه خورشيد شدي تنگ غروب         افسوس كه مهتاب شدي وقت سحر

          

                                                     ..فهميدم...

  بر خاک بخواب..نازنين تختي نيست              آواره شدن حكايت سختي نيست

    از پاكي اشك هاي خود فهميدم                   لبخند هميشه راز خوشبختي نيست

 

 

     عزیزان امیدوارم خوشتون اومده باشه .بابت اینکه تنبل شدم هم معذرت ..اما چه کنم چاره ای نیست     بچه ها راستی واسم خیلی دعا کنید ..مر۳۰(اگه دعاتون بگیره یه اپ تووووپ میزارم..)

                                      بای تاهای

|+| نوشته شده توسط النا در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387  |
 زندگي..
 زندگي اين است اين

                                     گاهي تلخ است و گاهي شيرين ..

                    

 

    زندگي در گذر است

                          مي گذرد

                                   همچون باد

                                           اما عشق ...

                                            تويي كه ماندني هستي در ياد

                                                                تو بمان در دل شاد ...

                                                        

|+| نوشته شده توسط النا در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387  |
 
                   مژده ای دل که مسیحا نفسی می اید

                                   که ز انفاس خوشش بوی کسی می اید

                 sale no mobarak

                 سا قیا امدن عید مبارک بادت

                                     وان مواعید که دادی مرواد از یادت

       عید شما مبارک    ......  دم تحویل سال دعا یادتون نره ها اا....

                     پس التماس ۲آ..!!

         

|+| نوشته شده توسط النا در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  |
 
 
بالا